چه می خواهید؟

تولد هر لحظه بنا به درخواست شما از هستی شکل می گیرد.
هر چه باشد، دور از دسترس یا به همین نزدیکی فقط مدیریت ثانیه هاست که به تخیل شما رنگ واقعیت می بخشد. هر چند من حرّافی بی تدبیرم اما از من پذیرایش باشید زیرا دیگران اثباتش کردند.

اولین لامپ

هزاران شمع سوختند تا چراغی روشن شد....

چشم هایم

چشم هایم را می بندم تا معنای اسارت را از یاد برده باشم، چشم هایم را باز نگاه می دارم تا طوق بندگی بر گردنم نیندازند.
چشمی رفته در خواب ناز یار؛ چشمی ندارد لحظه ای آرام و قرار...

چه کسی جای چه کسی نشسته؟

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر ازموقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظرایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.
دلت را می‌بویند
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راه‌بند
تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما
آتش را
به سوخت‌بارِ سرود و شعر
فروزان می‌دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

سایت رسمی شاملو

به یاد شاملو

وقتی از شعر و آزادی سخنی می گوییم تنها نامی که بر ذهن ها نقش می بندد "احمد"ست. شعرهایش هنوز هم تازه اند، با طراوت برای زمان خود، ما و آیندگان.... کلامی از دیروز تا فرداهایی که ما نیستیم ولی او جاودانه می زیید. یادش گرامی باد.

دستگیری خلق

لحظه ای سکوت و عبادت پیش خالق، لحظه ای مشغول دستگیری خلق.
زمام داران دستگیری را 'اسارت' خوانند نه 'رفع نیاز'.