ایران

بر مزار ایران نشسته و می گرید...
چه سخت است دیدن شکسته شدن مردان ایران به دست نامردان.

وظیفه


نمی دانم کیستم! نمی دانم کجایم! نقطه ای سرگردان که وظیفه کوچکش را نیز نمی تواند انجام دهد.

سهم آزادی

سهم آزادی, مرگ است و لاله و پیروزی

زنجیر شدگان زندانی

هر کسی را زندانی و زنجیری است.
ما در زندان شما و شما زنجیر شده در خیالات خود. بی تفاوتان هم اسیر آرزوهای کور. ما همه با هم در یک زندانیم به یک زنجیر... پس چرا جنگ, چرا حرف هم نمی فهمیم!!!

مسیح حسینی

فرزندي به‏دنيا آمد. گفتند او را بايد قرباني کرد تا خونش بر زمين جوششي باشد و ترحم خدايان بر ما. گفتند بر مذبحش نهاده تا او را بِبَخشاييم و خداوندگان بر ما نعمت‏ها فزوني کنند. اما اصرار کاهنان پير بي‏اثر بود... او رشد کرد و بزرگ شد و چراغ مجلس گشت و پير ديار خويش...
بساط سياهي پهن بر زمين، چراغ‏ها خاموش شد به‏نام حق حتي به ضرب شميشير. سکوتي سخت حاکم. کس را نبود کلمه‏اي و زاده نمي‏شد کلامي.
شيخ بار سفر مي‏بندد تا در سرزمين موعود با يگانه‏ي خويش بيعت تازه نمايد جان دوباره‏اي ببخشايد اين خاک مرده را...
آمده است در کهن اساطير که:چون خدايان بر بني آدم خشم گرفتند، مردي از تبار بزرگان خويش را قرباني ساخت تا خونش بر زمين نمودي گردد و سکوت و آرامشي... آنگاه مادر ما خدايان را گفت اين خونِ ديگر است و اين مکان به حرمتش مقدس گشته است، خشم فرو خوريد و سکوت حکم‏فرما سازيد که در اين مذبح اسطوره‏اي آرميده।شيخ در خانه‏ي معبود صليب بر دوش گرفت تا در انتهاي زمين براي خويش قربانگاهي بنا کند. نه خود را که همه‏ي داشته‏هايش را در طَبق اخلاص و اسلام گذاشت تا طنين فريادش دهان به دهان قرن‏ها سرمشق آزادمردان و آزاده‏زنان جهان باشد.
قلم‏دان‏ها از خون حسين پر شدند و نوشتند:
اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.

باکتری های مستبد

باکتری ها اول میزبان خویش را به زمین می زنند, سپس بر سر تقسیم غنایم به جان خویش می افتند؛ یکدیگر را از بین می برند میزبان نفسی گرم می کشد و بر می خیزد... عمر باکتری کوتاه است چون تمامی خواه است؛
حتی تحمل خویش را ندارد।

تضادی همساز

چگونه این همه تضاد با هم جهان را استوار نگاه داشته لیک اندکی اختلاف آدمیان جنگ ها به راه انداخته؟!؟!
باید از طبیعت الهام گرفت شیوه زندگانی را.