نادان


چندی که با تمام وجود درک کرده ام که نادانم اما نیرویی قوی می گویدم نی!!! نمی دانم, هیچ نمی فهمم اما می دانم که می فهمم؛ پس من هستم!!!

ناگفته

...
هر چه می نوشتم پاک می کردم, دوباره نوشتم و سه باره پاک. نمی دانم این ذهن آشفته را چگونه پاک کنم تا آرام گیرد.

چه کسی می گوید که گرانی شده است


چه کسی می گوید که گرانی شده است
دوره ارزانی است
شرف اینجا ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
ودروغ ازهمه چیز ارزانتر
وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان
چه خریدش آسان
و فروش آسانتر
چه گران است ولی آزادی
همه زندانی شیطان شده اند
و گناهان بزرگ
چو حصاری شده اند
که گذر ممکن نیست
"معلم شهید علی شریعتی"

شما هم این جمله را در گوگل جستجو کنید تا مثل من مبهوت شوید "چه کسی می گوید که گرانی شده است ". البته دلیل آن این است که "چه کسی" را فیلترینگ مانند متصدیانش چیزی دیگر می فهمد.

چارلی


سه-چهار ماه پیش احمد گفت: اهل خوندن کتاب کودکان هستی؟! گفتم: چیه؟ گفت: جالبه, کوتاهه. خوندمش. فکر می کردم به علت ساده نوشته شدنشه که این قدر می شه باهاش راحت بود و ارتباط برقرار کرد. اما هفته پیش تازه فهمیدم چرا!
چارلی همان خود ماییم از کودکی تا پیری. کودک که هستیم اشتباه می گوییم؛ غلط می نویسیم و کم کم پیش آموزگار یاد می گیریم تا مورد تمسخر قرار نگیریم و در جوانی فرا می گیریم که تمسخر نکنیم, در اوج قدرت, در نهایت شهرت اما همه اینها دوامی پایدار ندارد و هر آنچه کسب کرده ایم کم کم اما با سرعتی عجیب از دست می دهیم. همانطور که از اول نداشته ایم خالی خالی می شویم و تنها فرقش همان فهم زندگی است.

همزادی

ای کاش نژادی نبود, ای کاش جنسیتی نبود,
ای کاش همه با هم برابر و برادر بودند یا اصلا نبودند!!

جوانان آینده ساز


دیشب که به خانه می آمدم ماشینی کوچه پر ترافیک و یک طرفه ما را خلاف رانندگی می کرد. راننده به او نگاهی کرد و گفت: خلاف می آیی! ولی جوابی که شنید "می دانم" بود. ما گذشتیم و راننده سری تکان داد و گفت این همان جوان آینده سازی است که قرار است کشور را آباد کند! من ساکت ماندم.
امروز که به دفتر یکی از دوستان کاری برای عذرخواهی در تحویل کارش رفتم. او به من گفت: متخصص کشور که این قدر بد قول است چه توقعی می شود داشت! من باز هم ساکت ماندم.
از دیگران چه توقعی می شود داشت! براستی چه توقعی؟!؟

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاي‌تان زخم‌دار است
با ريشه چه مي‌کنيد؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که مي‌کشيد
گيرم که مي‌بريد
گيرم که مي‌زنيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد؟