جام شوکران
سخت در سکوت
نیست کسی در پس دیوار جنون
بشکند قفل زندان قرون
سرکشد شوکران جام وجود
پر کشد تا ملکوت
هست شود, هست کند این برهوت؟!
بشکند قفل زندان قرون
سرکشد شوکران جام وجود
پر کشد تا ملکوت
هست شود, هست کند این برهوت؟!
سراغ من نیایید
* این روزها همه بر دور خویش پیله ای دروغین بسته اند و در مردابی خیالی مشغول رسیدن به آمال و آلام خویشند. و غافل از غرق شدن و پروانه شدن.
آغوش آرام من
آنگاه که آرام در برم گيريو دستان من در لا به لاي گيسوان ابريشميت طرحي موّاج پديدار سازد
عالم همه ساکن گردد
و سکوت ساليانش شکسته در هم
ثانيه ها محو تماشا و زمان صاعقهاي بيش نباشد
باران تنهاي خشکيدهمان را طراوتي ديگر بخشد
و خاموشي دنيا معنا يابد
دليل يکي شدن آشکار شود
و ما در بازي روزگار بازيگراني تازه خواهيم بود
اشتراک در:
پستها (Atom)





