ابراهیم آغاز ادیان سامی است؛ فصل مشترک یکتاپرستی و پدر یهودیت؛ مسیحیت و اسلام. او رسالتی فراتر از سامان یک قبیله را می پذیرد او پدر تمامی امت ها می باشد پس باید از فرزند؛ از تنها وارث؛ از همه کس و همه چیزش بگذرد تا پدری باشد برای همگان. ابرام خود را به قربانگاه برد و تمامی خواسته هایش را ذبح می کند تا ابراهیم معنا یابد.
قربانی
ابراهیم آغاز ادیان سامی است؛ فصل مشترک یکتاپرستی و پدر یهودیت؛ مسیحیت و اسلام. او رسالتی فراتر از سامان یک قبیله را می پذیرد او پدر تمامی امت ها می باشد پس باید از فرزند؛ از تنها وارث؛ از همه کس و همه چیزش بگذرد تا پدری باشد برای همگان. ابرام خود را به قربانگاه برد و تمامی خواسته هایش را ذبح می کند تا ابراهیم معنا یابد.
۲۸ مرداد ۱۳۳۲
شب می شود ظهر تهران با کودتایی کوتاه فکرانه؛ شعبون بی مخ های چوب و چماق به دست که نمی دانستند تبر بر ریشه خود؛ اجدادشان و فرزندانشان می زنند لیک فریاد و غریو پیروزی سر می دهند؛ چه سرانجام تلخی رقم خورد.
مصدق تبعید شد؛ شاه بازگشت و مردم ایران نفهمیدند چه بر سرشان آمد. همانگونه که نفهمیدند و نخواهند دانست.
رمضان آمد
سفره نذری
چه کسی می گوید که گرانی شده است
چه کسی می گوید که گرانی شده است
دوره ارزانی است
شرف اینجا ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
ودروغ ازهمه چیز ارزانتر
وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان
چه خریدش آسان
و فروش آسانتر
چه گران است ولی آزادی
همه زندانی شیطان شده اند
و گناهان بزرگ
چو حصاری شده اند
که گذر ممکن نیست
"معلم شهید علی شریعتی"
شما هم این جمله را در گوگل جستجو کنید تا مثل من مبهوت شوید "چه کسی می گوید که گرانی شده است ". البته دلیل آن این است که "چه کسی" را فیلترینگ مانند متصدیانش چیزی دیگر می فهمد.
چارلی

چارلی همان خود ماییم از کودکی تا پیری. کودک که هستیم اشتباه می گوییم؛ غلط می نویسیم و کم کم پیش آموزگار یاد می گیریم تا مورد تمسخر قرار نگیریم و در جوانی فرا می گیریم که تمسخر نکنیم, در اوج قدرت, در نهایت شهرت اما همه اینها دوامی پایدار ندارد و هر آنچه کسب کرده ایم کم کم اما با سرعتی عجیب از دست می دهیم. همانطور که از اول نداشته ایم خالی خالی می شویم و تنها فرقش همان فهم زندگی است.
جوانان آینده ساز

امروز که به دفتر یکی از دوستان کاری برای عذرخواهی در تحویل کارش رفتم. او به من گفت: متخصص کشور که این قدر بد قول است چه توقعی می شود داشت! من باز هم ساکت ماندم.
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهايتان زخمدار است
با ريشه چه ميکنيد؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرندهايد
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که ميکشيد
گيرم که ميبريد
گيرم که ميزنيد
با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟
تطبیق حقیقت با واقعیت
مهم نیست اگر جنگی غیر حقیقی باشد, یا حتی پیروزی در آن غیر ممکن. هدف از نبرد پیروزی نیست بلکه ادامه ی آن است. و این قانون نظام حاکم است برای نابود ساختن آنچه ساخته ایم. هدف تصرف مکان و سلطه بر آن نیست. جامعه فقط بر اساس فقر و نادانی دوام می یابد و تلاش جنگ تماما این است که جامعه در آستانه گرسنگی بماند تا زنده بماند, برای حفظ ساختارهای اجتماعی باید همه را دشمن دانست. جنگ انتهایی ندارد, ادامه ی جنگِ حکومت باید بر ضد افراد خودش ادامه یابد و آنان را پاک سازد. می فهمم چطور! نمی دانم چرا!.چه می خواهید؟
چه کسی جای چه کسی نشسته؟
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما
آتش را
به سوختبارِ سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگارِ غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبیست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد








